تبليغاتX
! من از همه متشكّرم - خنگی حق مسلم هندی ها است...

! من از همه متشكّرم

روزنوشت هاي يك دختر متشكّر از هندوستان

خنگی حق مسلم هندی ها است...

راستش خسته شدم بس که درد و دل کردم، اونم چی؟؟؟درد و دلی که سبکم نکرد، بلکه ۱۰۰ تا دردسر دیگه درست کرد....

این شد که بر گشتم به طبیعت اصلی سروناز....

خوب راستش یه موضوعی رو می خوام براتون بگم که فکر کنم می تونه ۱۰۰٪  ضعف هوشی هندی هارو ثابت بکنه....

 یه ۳ماهی میشه که ما خونمون رو عوض کردیم و همین باعث شده که به علت تنبلی ۳ماه پول برق رو پرداخت نکنیم....نگران نشید....برق داریم....تو دلتون نگید عجب خالی بندیه....راست می گم....

حالا میگم چه جوری.....

راستش ماه پیش به علت بدهی یه روز اومدن برق ما رو قطع کردن،  که واقعآ در این هوای گرم شکنجه ایی بزرگ محسوب می شه....

خلاصه من سریع داشتم آماده می شدم که تا برم پول برق رو پرداخت کنم  یکی از دوستای عزیزم گفت:  بیا بریم تا برق رو وصل کنیم....

خلاصه رفتیم دیدیم ...بلههههههههههههه....این هندیها بازم گل کاشتن....به علت بدهی فقط فیوز رو از جاش در آوردن و در بغل کنتور گذاشتن....مثلآ برق رو قطع کردن...خلاصه برق بدون پرداخت بدهی وصل شد....

تا این ماه....

دیروز بود که دیدیم قبض جدید اومد و بعد از اون برق قطع شد....من هم با چهرهایی خندون رفتم پایین و در جعبه کنتور رو باز کردم تا برق رو وصل کنم...اما...خدای من  این دفعه فیوز رو پیدا نکردم...کلی جا خوردم....در همون حال که داشتم فکر می کردم یعنی میشه هندی ها هم عاقل شده باشن قبض رو برداشتم که برم پرداخت کنم.... اما توی راه یکی از دوستام رو دیدم(شاکی پرونده ی من در چند هفته ی پیش که داستانش رو میدونید ، اگه هم نمی دونید می تونید برید پست مجرم بی گناه رو مطالعه کنید ...)

بعد از تعریف کردن ماجرا دوستم گفت : بیا تا بریم برق رو وصل کنم.... من هم که دیده بودم فیوز سر جای قبلیش نیست با چهره ایی نا امید به همراه دوستم رفتیم به محل کنتورها....

دیدم دوستم دستش رو این دفعه کرد زیر جعبه ی کل کنتورها و فیوز رو پیدا کرد....من که شکه شده بودم....آخه مگه میشه؟؟؟؟

خلاصه بعد از کلی فکر برای هضم این موضوع به این نتیجه رسیدم که خنگ بودن حق مسلم هندی هاست....

خلاصه که الآن ۳ ماه می شه که ما هنوز برق داریم بدون اینکه پولی پرداخت کرده باشیم....

حالا هی برین بگین توی هندوستان برق گرونه....

دیگه از این ارزون تر هم مگه میشه؟؟؟

به امید روزی که من حوصله داشته باشم،  برم قبض برق رو پرداخت کنم وگر نه به امید آزادی من از زندان......

به امید خدا پست بعدی رو براتون از توی زندان می نویسم.....

فعلآ.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 17:22  توسط سروناز  |