تبليغاتX
! من از همه متشكّرم

! من از همه متشكّرم

روزنوشت هاي يك دختر متشكّر از هندوستان

سکوت...

سلام:

راستش من این پست رو گذاشتم یه جورایی برای اینکه نمی دونم تا کی اما تا یه چند وقتی دیگه پستی نمی نویسم....

نمی دونم تا کی....

و به قول سیاوش قمیشی:

و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز....

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی....

دلم براتون تنگ میشه...

بهتون سر میزنم...

فعلآ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 12:19  توسط سروناز  | 

مرده پرست ها....

سلام:

      گفتم امروز دیگه آپ کنم، وگر نه کم کم نگرانم میشید....

      قبل از هر چیزی بگم که من در خونه به سر می برم و هنوز از طرف اداره ی برق برای دستگیری من اقدامی صورت نگرفته....

      بعدش هم می خواستم بگم که طی دو ، سه روز گذشته من چیزی رو در بنگلور(هندوستان)، دیدم که باور کردنش برام سخت بود....

      قبل از هر چیز باید به عرض شما برسونم که یک هنرپیشه به ظاهر معروف هندی چهارشنبه شب فوت کرد، که ما به رسم خودمون یه فاتحه فرستادیم و برای این آقا طلب آمرزش کردیم....

      با فوت راج کومار که یه هنرپیشه ی محبوب مردم هند بود، شهر بنگلور (هندوستان)، ۲ روز کامل رسمآ تعطیل شد....

      من به همراه یکی از دوستام ۵شنبه شب(یک روز بعد از فوت آقا)، برای خرید به بیرون رفتیم که کاش نمی رفتیم....

      خدای من باورم نمیشد....

      با فوت آقای راج کومار بقیه ی هند هم فوت کرده بودند....

      همه جا ساکت بود، هیچ مغازه ایی باز نبود و من از خود هندی ها شنیده بودم اگه جایی غیر از داروخانه ها باز باشه، مردم با چوب و سنگ به اون حمله می کنن، نا گفته نماند که یک پلیس هندی هم به علت ناراحتی مردم به خاطر فوت فرد دیگه ایی کشته شد و از همه جالب تر اینکه هیچ کس توی خیابون بوق نمی زد...

      در هندوستان اگه کسی بوق نزنه ۳ حالت بیشتر نداره :

      ۱- آن فرد زنده نیست....

      ۲- یا هندی نیست(که البته در این صورت باز هم برای حفظ جون باید بوق زد).....

      ۳-یا بوق ماشین طرف ایراد داره(که حرف غیر عاقلانه ایی است).....

      ۴-یا طرف از زندگی در این دنیا سیر شده.....

      لازم به ذکر است در اینجا عرض کنم که این موضوع مربوط به علت شماره ی (۴) می باشد....

      خلاصه که ما خیلی مواظب بودیم، چون می ترسیدیم اگه تصادف کنیم و بمیریم، پلیس بگه عیبی نداره چون راج کومار مرده اینها هم باید میمردند....

      حالا دوباره بگید ایرانی ها مرده پرست هستند....

      دیگه از این هندی ها ضایع تر فکر نکنم وجود داشته باشه....

      این هم از این....

      فعلآ.... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 15:21  توسط سروناز  | 

خنگی حق مسلم هندی ها است...

راستش خسته شدم بس که درد و دل کردم، اونم چی؟؟؟درد و دلی که سبکم نکرد، بلکه ۱۰۰ تا دردسر دیگه درست کرد....

این شد که بر گشتم به طبیعت اصلی سروناز....

خوب راستش یه موضوعی رو می خوام براتون بگم که فکر کنم می تونه ۱۰۰٪  ضعف هوشی هندی هارو ثابت بکنه....

 یه ۳ماهی میشه که ما خونمون رو عوض کردیم و همین باعث شده که به علت تنبلی ۳ماه پول برق رو پرداخت نکنیم....نگران نشید....برق داریم....تو دلتون نگید عجب خالی بندیه....راست می گم....

حالا میگم چه جوری.....

راستش ماه پیش به علت بدهی یه روز اومدن برق ما رو قطع کردن،  که واقعآ در این هوای گرم شکنجه ایی بزرگ محسوب می شه....

خلاصه من سریع داشتم آماده می شدم که تا برم پول برق رو پرداخت کنم  یکی از دوستای عزیزم گفت:  بیا بریم تا برق رو وصل کنیم....

خلاصه رفتیم دیدیم ...بلههههههههههههه....این هندیها بازم گل کاشتن....به علت بدهی فقط فیوز رو از جاش در آوردن و در بغل کنتور گذاشتن....مثلآ برق رو قطع کردن...خلاصه برق بدون پرداخت بدهی وصل شد....

تا این ماه....

دیروز بود که دیدیم قبض جدید اومد و بعد از اون برق قطع شد....من هم با چهرهایی خندون رفتم پایین و در جعبه کنتور رو باز کردم تا برق رو وصل کنم...اما...خدای من  این دفعه فیوز رو پیدا نکردم...کلی جا خوردم....در همون حال که داشتم فکر می کردم یعنی میشه هندی ها هم عاقل شده باشن قبض رو برداشتم که برم پرداخت کنم.... اما توی راه یکی از دوستام رو دیدم(شاکی پرونده ی من در چند هفته ی پیش که داستانش رو میدونید ، اگه هم نمی دونید می تونید برید پست مجرم بی گناه رو مطالعه کنید ...)

بعد از تعریف کردن ماجرا دوستم گفت : بیا تا بریم برق رو وصل کنم.... من هم که دیده بودم فیوز سر جای قبلیش نیست با چهره ایی نا امید به همراه دوستم رفتیم به محل کنتورها....

دیدم دوستم دستش رو این دفعه کرد زیر جعبه ی کل کنتورها و فیوز رو پیدا کرد....من که شکه شده بودم....آخه مگه میشه؟؟؟؟

خلاصه بعد از کلی فکر برای هضم این موضوع به این نتیجه رسیدم که خنگ بودن حق مسلم هندی هاست....

خلاصه که الآن ۳ ماه می شه که ما هنوز برق داریم بدون اینکه پولی پرداخت کرده باشیم....

حالا هی برین بگین توی هندوستان برق گرونه....

دیگه از این ارزون تر هم مگه میشه؟؟؟

به امید روزی که من حوصله داشته باشم،  برم قبض برق رو پرداخت کنم وگر نه به امید آزادی من از زندان......

به امید خدا پست بعدی رو براتون از توی زندان می نویسم.....

فعلآ.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 17:22  توسط سروناز  |