
شروع ميکنم به چيدن سفره هفت سين
:
شمع براي روشنايي خانه و زندگي...
قرآن نشان توجهي است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته باشيم...
پول نشان از خير و برکت و رفاه...
اسپند براي دوري از چشم زخم حسود...
آب, نشان صافي و پاکي و روشنايي و گشايش کار...
ماهي قرمز، شگون دارد...
آيينه، براي رفع کدورت و نشاني ازصفا و پاکي و يکرنگي...
با چيدن همه ي اينا سر سفره ي هفت سين منتظرتحويل سال مي شينم، اما نه...يه چيزايي کمه!!!
آره، جاي خانواده ي عزيزم خاليه
....
اما نه
...
به درون قلبم ميرم، همين جان...ديگه هيچ چي کم ندارم
....
سال نو مبارک 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 6:10  توسط سروناز
|
سلام:
امروز من دادگاه داشتم.اما به دليل اينکه حالم خوب نبود دادگاه درون خونه برگزار شد(به همکاري دو همسايه مهربان و با عدالت...
)
بله، موضوع از اين قرار بود...
حدوداي ساعت۳:۳۰ بعد از ظهر بود که زنگ خونه زده شد، من هم که طبق معمول خوابم مي اومد با چشمي خواب آلود در رو باز کردم. ديدم که قاضي به همراه يک مامور وارد خونه شدند و سريع تشکيل جلسه دادند و من رو به خاطر صدور دفاعيه محکوم کردند، ولي نا گفته نماند من همين دفاعيه رو با همين متن براي خود قاضي و مامور و حتي شاکي پرونده در گذشته صادر کرده بودم، اما اين دفعه به دليل اينکه اين دفاعيه به نام کسی دیگه ایی صادر شده بود، من رو محاکمه کردند.(لعنت به اين بازي بُلُف که من رو مجبور به صدور دفاعيه مي کنه
.)
خلاصه اينکه جلسه ي طولاني بود اما خوشبختانه دادگاه جرم من رو ناديده گرفت و من الآن آزاد هستم و تشکر مي کنم از قاضي ع.حق نیا و ح.منصوري مقدم که جلسه رو درون خونه برگزار کردند.
ولی من در اين دادگاه فهميدم چرا خيلي از آدما بدون اينکه جرمي مرتکب بشن الآن گوشه ي زندان به انتظار مرگ نشستن(منظورم از زندان،زندان تنهايي آدمهاست که با صدور حکم بقيه و بدون در نظر گرفتن عدالت اونارو مجبور تبعيد به زندان تنهايي ميکنه
.)
شب بخير...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 5:41  توسط سروناز
|